خرید بک لینک
وقتی میخندد چشم هایش محو میشوند و فقط یک خط صاف باقی می ماند. وقتی به من نگاه میکند دائما وسط چشم های روشنش برق میزند. وقتی میخندم به خطی که روی صورتم پدیدار میشود و از نظر او چال لپ است از نظر من خط لپ خیره میشود. از اینکه گاهی خجالت می کشد مستقیما

برچسب: نویسنده: پویان طاهری تاريخ: شنبه 23 ارديبهشت 1396 ساعت: 21:29

حس خوب خندیدن با چشمات رو میتونم همین الانم حس کنم . وقتی از سردی رابطه ها یخ بزنی خاطره ها برات تداعی میشن ، این یعنی مرگ رابطه نزدیکه ..

همین الان میشه سردی این رابطه با سردی این هوا مقایسه کرد ولی منصف باش و بگو این زمستان از تو هیچ وقت سردتر نیست.

برچسب: نویسنده: پویان طاهری تاريخ: جمعه 22 ارديبهشت 1396 ساعت: 2:36

اولین روز فروردین ۹۶ خیلی خوب شروع شدی :) خداروشکر ممنون اگه با همین فرمون ادامه بدی :*

برچسب: نویسنده: پویان طاهری تاريخ: جمعه 22 ارديبهشت 1396 ساعت: 2:36

اینستاگرام را به حال خودش گذاشتم و برگشتم به آغوش خانه ی اول خودم جایی که راحت تر از هرجای دیگری می توانم حرف بزنم :)

برچسب: نویسنده: پویان طاهری تاريخ: جمعه 22 ارديبهشت 1396 ساعت: 2:36

دلم الان یه موسیقی آروم می خواد , یه بارون لب دریا , یه لیوان چای هل دار و یه ذره حال خوب. اینجایی که من هستم بارون داره دریا نداره , چای داره عطر خوش هل نداره و فعلا وسیله ای ندارم که بتونم باهاش موسیقی گوش کنم امم و حال خوب .. امم فک کنم وجود داشته باشه .

* خونه ی مامان بزرگ هستم, من و بابا حاجی فقط خونه ایم بقیه نیستن فعلا . موبایل ندارم فعلا , این کامپیوتر هم بلندگو نداره . دیشبم بارون بارید ولی اینقدر بی حال بودم نرفتم نگاه کنم .

برچسب: نویسنده: پویان طاهری تاريخ: جمعه 22 ارديبهشت 1396 ساعت: 2:36

می دانید همان طور که برای تمام داستان هایی که می خوانیم و تمام فیلم هایی که میبینیم صد درصد نمی توان گفت که بر اساس واقعیت هستند یا خیالات درمورد نوشته های من نیز نمی توان به طور قطع نظر صد درصدی داد. گاهی نوشته ها بوی خیالات محض میدهند و گاهی غلت خو

برچسب: نویسنده: پویان طاهری تاريخ: جمعه 22 ارديبهشت 1396 ساعت: 2:36

گفته بودم علاقه ی زیادی دارم به شکوفه های گیلاس ؟

شکوفه هایی که انگار تو وجودشون عشق رو پرورش میدن از بس خوبن ^_^

به گمونم تو زندگی قبلیم یه دختر ژاپنی بودم که کنار خونه شون پر بوده از درخت ساکورا

برچسب: نویسنده: پویان طاهری تاريخ: جمعه 22 ارديبهشت 1396 ساعت: 2:36

من همیشه یه ترس خاص داشتم ، ترس از شناخته شدن وبلاگم بعدش ترس از قضاوت غلط بعدش ترس از اظهار نظر غلط تر و بقیه ماجرا . من به خاطر این ترس خیلی از وبلاگ هایی که داشتم خیلی از ارشیو ها رو حذف کردم . وبلاگ نویس حرفه ای نبودم و نیستم اما خب چیزی که خاطره

برچسب: نویسنده: پویان طاهری تاريخ: جمعه 22 ارديبهشت 1396 ساعت: 2:36

باید بگم برای من خیلی چیز ها هنوزم باور کردنی نیست . مثل گذشت همین زمان و رسیدن به اینجا ..

برچسب: نویسنده: پویان طاهری تاريخ: جمعه 22 ارديبهشت 1396 ساعت: 2:36

بعدها یعنی سال ها بعد شما اولین خانه ی مستقل و خاطرات آن را فراموش نخواهید کرد ، درست مثل من که دلتنگ خانه ام شده ام دلتنگ بلاگفا شده ام . خیلی زیاد. با اینکه بیست و سوم اردیبهشت اینجا یعنی بلاگ (بیان) دو ساله میشود اما خب هیچ وقت بلاگفا را نمی توانم

برچسب: نویسنده: پویان طاهری تاريخ: جمعه 22 ارديبهشت 1396 ساعت: 2:36

تو یه آدم مسخره ای . اره چون میدونی الف دوست داره ولی باز بهش داری بهش دروغ میگی کلک میزنی نارو میزنی شایدم کمی خیانت.تو یه احمق به تمام عیاری کسی که لیاقت این همه دوست داشتن رو نداره تو داری خودتو نابود میکنه میفهمی خره! با تو ام تویی که الان کنارمی

برچسب: نویسنده: پویان طاهری تاريخ: جمعه 22 ارديبهشت 1396 ساعت: 2:36

صفحه بندی